داستان کوتاه «فرح»

داستان کوتاه «فرح»

وارد سرا که می‌شوی برگ‌های نهال‌های شگوفه‌زده درخت بهی نگاهت را پر رنگ سفید و گلابی می‌کند. عطر شگوفه بهی که به دماغت می‌پیچد با

داستان کوتاه «سیب»

داستان کوتاه «سیب»

سیب در هوا چرخی زد. ملاق خورد، ملاق خورد، ملاق خورد… و بر تیغۀ کارد فرود آمد. دو پله شد و بر زمین افتاد. مرد

داستان کوتاه «خاتون»

داستان کوتاه «خاتون»

ساق هایش لوچ بود و هی شصت دستش را می‌چشید. پاهای گوشت آلودش در هوا تکان می‌خورد و به هم می‌پیچید. روی پرنده کنار کلکین

داستان کوتاه «اسیران»

داستان کوتاه «اسیران»

ساعتی است که خسته شده ایم. دیگر خسته شده ایم. چون دو توته گوشت کوفته شده در برابر هم نشسته ایم. چشمان ما به تاریکی

داستان کوتاه «سنگ سپید»

داستان کوتاه «سنگ سپید»

اتل لب جوی نشسته و لب های تشنه اش را به سطح آب سرد، دلچسپ و گریزنده گذاشته است. سبزه های کنار جوی که با

داستان کوتاه «گل اکاسی»

داستان کوتاه «گل اکاسی»

تیلفون زنگ زد. ساعت پنج عصر بود. برف آرام آرام می بارید و با زیبایی پارچه پارچه درخت اکاسی حویلی ما را لباس سفید می

داستان کوتاه «تابوت »

داستان کوتاه «تابوت»

هرموقع که مهمان زیاد داریم یک کاری میشه، هرموقع که این دیگ کلان را می آورند گوشه حویلی می گذارند من می فهمم که یک

داستان کوتاه «نفوس بد نزن»

داستان کوتاه «نفوس بد نزن»

داستانی که می‌خواهم تعریف کنم شبیه به بررسی یک مرگِ مشکوک به قتل است. مربوط به حادثه‌ای می‌شود که در یک بعد ازظهر گرم و

داستان کوتاه «سرود عشق»

داستان کوتاه «سرود عشق»

بود نبود زیر آسمان کبود، در زمان های دور که هنوز هیچ انسانی به روی زمین نبود، سلطان زمین پادشاهی فقیر بود که قلمرو او