شرح یک انفجار سنگین بود
هر زمانی که یک خبر آمد
تا نقاب از روی زیبای تو بالا میشود
شب در این کاشانه پیش از صبح، فردا میشود
پنهان شده یک بغض باران خیز در چشمت
شد غرق در چشمت جهان من نیز در چشمت
امروز ۱۴ ثور است
در شهر نو
ای کاروان چشم تو سرشار از امید
هستم به جان چشم تو سرشار از امید
آتش زدند آنک در برگ و بار جنگل
تاراج گشت ای وای؛ امشب بهار جنگل
از عقب کاش که خنجر نخورم
خنجر از دست برادر نخورم
صبح همه به خیر!
خورشيد سرزده است
شبی که خانه ی من گرم از شمیم نرم گلایل بود
تو هر نگاه که می کردی تمام شعر و تغزل بود
نباشد - هرچه کردم غور - فرقی
میان آن دم و این دور فرقی
دو حرف نو وطندارا، بیاموز
برای خود، برای ما بیاموز
درختان باغ بالا شكوفه داده اند
پروانه هاى گريخته بازگشته اند