ناله به دل شد گره، راهِ نیستان کجاست؟
خانه قفس شد به من، طرفِ بیابان کجاست؟
انگار روزگار من اصلا عوض نشد
این زندگی بدون تو بر من عوض نشد
رها ز قید زمان، راز دیگری دارد
دو چشم شرقی او ناز دیگری دارد
این پیاده میشود، آن وزیر میشود
صفحه چیده میشود، دار و گیر میشود
من آن شمعم كه عمری در شرار خویش میسوزم
چراغ لاله ام، روی مزار خویش میسوزم
شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی
تابوت شب به دوش هوس های ناامید
از گوشه های دشت فرو مرده می رسید
چه بی قرار و چه بی بغض و بی کلام، وطن!
من آمده به تماشای تو، سلام وطن!
خون از بر و دوشِ آسمان گل بدهد
آتش ز زمین قیامتِ کل بدهد
طبلِ کشتار مزن، فتنه مران ای قاتل
بیش از این خیره مشو، کور مخوان ای قاتل
نخواه رنج مرا مثل موت طولانی
نخواه عمر مرا مثل دامنت کوتاه
باران گرفت، تر شد و از کوچه خانه رفت
مانند کفتری که از آنتن به لانه رفت