این روزهای پرپر من در هوای تو
دل ذرّه ذرّه ذرّه شده از برای تو
عشق پیراهنی از شعله به جانم کرده
بعد، آوارهترین روح جهانم کرده
ﻓﺮﻳﺎﺩﻡ اﺯ ﺳﻜﻮﺕ ﺗﻮ ﻣﺎﺗﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ
اﻧﺪﻭﻩ ﺩﺭﻭﻥ ﺳﻴﻨﻪی ﻣﻦ ﻏﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ
سکوت، ریشۀ آیین قریههامان بود
صدا، خلاف موازین قریههامان بود
کودک ایستاد
پارگی پیرهندر دهان دنده های لاغرش بود
گیتی برای من شده مانند گور؛ تنگ
چندان که گشته در دهنم انگبین؛ شرنگ
پر شد چنانچه کاسهای ازدرد، بیخیال...
روزی که برگها همه شدزرد، بیخیال...
ورق برگشته است و یار من گیسو پریشان است
دل دردانهاش آیینه از ساز خراسان است
ماه با آن منزلت در حوضِ ماهی کوچک است
کوه اگر باشم به چشمان تو کاهی کوچک است
به خاطر تو بود که انارها طعم داشتند
و سمبوسه های دهنی در عصر انقلاب...
از این زیاده نمیگویم از ادب، چیزی
ترا به خواب من آورد نیمهشب، چیزی
غرقم در این دعا که الهی ببوسمت
می خواستم بدون گناهی ببوسمت