دزدیده دزدیده نگاهت می کنم از دور
با هزار نیرنگ به هزار رنگ درمی آیم
موسی به دین خویش، عیسی به دین خویش
ماییم و صلح کل در سرزمین خویش
سیب سرخی به روی سینی سبز، اینچنین کردهاند میزانت
اینچنین کردهاند میزانت، پیش روی هزار مهمانت
نوروز اگر با تو نشینیم
نوروز؛ دلار است اگر با تو نشینیم
فریاد می زنم که ای آدم ها! در نطفه بسته اند دهانم را
من گنگ نیستم، چه کسی، با کی، تعویض کرده است زبانم را
سی سال و پنج سال؛ نه نوروز، نه بهار
سی سال و پنج سال؛ نه ریشه، نه برگ و بار
گهوارهای روان است بر موجهای دریا
مادر کجاست؟ شاید... در ناکجای دریا
شانه ها بشکسته و سرها به زیر بارهاست
بارِ اول نیست این سردرگمی ها، بارهاست
دلم ویرانهتر از شهر بم شد
ز تهران شاعری آواره کم شد
هزار قونیه سرگردان اسیر جذبهی گیسویت
نشسته حضرت مولانا بسمت طاق دو ابرویت
ايا تبعيديان كوه گمنامى
اى گوهران نامهاتان خفته در مرداب خاموشى
يک چند درين باديه بوديم و گذشتيم
با داس هوس خار دروديم و گذشتيم