آخرین اشعار

هنگامه بهار

خوش بود موسم نوروزی و ایام بهار
که دمیدست گل و سبزه به هنگام بهار

کائنات از سر نو زندگی آغاز نمود
تا شنید از دهن باد صبا نان بهار

شجر از غنچه گل کرده کلاهی بر سر
تاج بر فرق نهادست گل اندام بهار

دشت پوشیده قبایی ز زمرد در بر
تازه و تر شده از بس همه اجسام بهار

سبزه بگرفته به بر لاله دل خون شده را
داده از وصل پری روی چمن کام بهار

بلبل دلشده بر شاخه گل نعره زنان
گل که مغرور به حسن است ز انعام بهار

موسم عیش و سرور است و گه عشرت و شوق
پر زفیض است همه اول و انجام بهار

فصل گل می گذرد «روحی» بیا اندر باغ
نغمه سر کن تو به هر صبح و به هر شام بهار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه