غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
مردی که بر خاک تبسم سجده میکرد
بر گونههای زرد مردم سجده میکرد
آمدم خسته تر از هر شب دیگر به حرم
راه دادند مرا مثل کبوتر به حرم
دیگر فضای زندگی من سپید نیست
در من زنی ک نقش تو را می کشید نیست
سحر روی پلکِ تماشا نشسته
سرِشب به امید فردا نشسته
بهارآمده، یار است گل سرخ
سراپای نگار است گل سرخ
میانِ عاطفه انداختم هوایم را
که عشق آمد و خندید گریههایم را
در درونِ بحرِ شعرم آبتر هم میشوی
اندک اندک با غزلها، نابتر هم میشوی
بُت تویی، بُتگر تویی، بُت را مجو در آسمان
تو خودت بُتخانهای، هم بُتتراش دیگران
از حمل سُر میخورَد یک راست سمت آذرش
ای پرستو، جمع کن سال است نصف آخرش
دیوانه جان! گل یخنم را ربودهای
تو دکمه های پیرهنم را ربوده ای
باز آمده تکیده و خاموش کربلا
با رنجهای خویش هم آغوش کربلا
تا در بگیرد روشنی در نای سرمایم
میپرورم خورشید را در جان شبهایم