مثنویهای افغانی و روایی فارسی در کابلستان. آثار بلند مثنوی با تمهای عرفانی، اخلاقی و داستانی از میراث ادبی افغانستان و ایران. کاوش در مثنویهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر حماسی و روایی.
بی طرح، بی مقدمه، بی سر، شروع شد
این مثنوی، به شیوه دیگر شروع شد
من زن افغان و غرق حیرتم
ناله ام... میراث دار وحشتم
نکند دیر کنیم مرگ به ما هم برسد
مثل افتادن یک برگ به ما هم برسد
نامه ی این مردمان امضای خود را داشته
کوفه رسم الخط ناخوانای خود را داشته
تمام شهر به داغ تو ایستاده شدند
هزار جان نو از آتش تو زاده شده اند
می زند ناگه برون، الله اکبر بر لبش
دشت حیران می شود از هیبت تاب و تبش
در اصل کارگرانیم ما که می سوزیم
همیشه بار گرانیم ما که می سوزیم
شب همان شب که سفر مبدا دوران میگشت
خط به خط باور تقویم مسلمان می شد
يك بار ديگر بازى دار و سر ما
تابيده خون بر آفتاب از پيكر ما
یک جهان سوگ یک جهان ماتم
یک جهان شور یک جهان شیون
باز هم تیغ غم از طاقت ما تیزتر است
نازنین! شب به شب این قصه غم انگیزتر است
باز عید آمد و عیدانه ندارم به شما
غیر یک شعر غریبانه ندارم به شما