چرا زبان خود را نباید «دری» گفت؟

سید نادر احمدی

بسیاری از فارسی‌زبانان و فارسی‌گویان کشور ما، در داخل و خارج، هنوز که هنوز است اصرار دارند که زبان‌شان «دری» هست و نه «فارسی». استدلال نانوشته‌شان هم این است که گویش و لهجۀ ما با دیگر فارسی‌زبانان بخصوص لهجۀ مثلا تهرانی متفاوت است. آن‌ها «می‌تونم» می‌گویند ما «می‌تانیم». آن‌ها «نون» می‌گویند ما «نان». آن‌ها «صبحونه» می‌گویند ما «چای‌صب». آن‌ها «اطلاعات» می‌گویند ما «معلومات». آن‌ها «یگان ویژه» می‌گویند ما «قطعات خاص». آن‌ها «خسته نباشی» و «خدا قوت» می‌گویند ما «مانده نباشی». آن‌ها «مرسی»، «مچکرم و متشکرم» و «ممنون» می‌گویند و ما کارمان را راحت کرده فقط می‌گوییم «تشکر». هر چند واژۀ ممنون اکنون در هر دو لهجه، کابلی و تهرانی، مرسوم و به کار برده می‌شود. دلیل آن هم روابط اجتماعی و آمیختگی هر دو گروه در دهه‌های اخیر است. دیگر بحث واژگانی مثل دانشگاه و دانشکده و دادگستری و دادگاه و نگارستان و این‌ها را پیش نمی‌آورم که به حد کافی در رسانه‌ها مطرح شده است. از این تفاوت گفتاری نتیجه گرفته‌اند که ما هویت مستقل و زبان مستقلی داریم. نمک سیاست هم که بر آن افشانده شود برای برخی اذواق ناآگاه خوشایندتر است که نام زبان خود را «دری» بگویند.
من هم با واژۀ «دری» هیچ مشکلی ندارم. در صورتی که این کلمه در بستر طبیعی خود به کار برده شود. یعنی همان جایگاه تاریخی، ادبی، زبانی و تعریفی که در ادبیات، تاریخ و فرهنگ این سرزمین داشته است پاس داشته شود. از رودکی و ناصر خسرو و تاریخ بلعمی بگیر تا تاریخ بیهقی، شاهنامه، آثار مولانا، سنایی، عطار، فرخی، انوری، منوچهری، بیدل، سعدی، حافظ، نظامی و خاقانی تا خلیل‌الله خلیلی و شهریار و اخوان و واصف باختری و ابوطالب مظفری و شریف سعیدی و تکتم حسینی و احسان بدخشانی و مهران پوپل و امثال ایشان. اگر واژۀ «دری» برای زبان فارسی در همین بستر به کار برده شود در آن صورت معنی آن معادل فارسی خواهد بود همان گونه که ناصر خسرو و دیگر بزرگان آن دو را به جای هم به کار برده‌اند. این موضوع آن چنان بدیهی و اثبات شده است که دیگر نیاز به ارائۀ دلیل و برهان ندارد. اما مشکل این است که در کشور ما این واژه از بستر طبیعی خود خارج شده و بلکه مورد دستبرد عده‌ای تمامیت‌خواه قرار گرفته به‌حدی که خود حصاری را ایجاد کرده است که اکنون اغلب فارسی‌زبانان ما در درون آن گیر افتاده‌اند و آن «پوستین وارونه» را هویت خود می‌پندارند.
از دوره‌ای که محمود طرزی با بقچۀ هویت‌سازی ملی از ترکیه بازگشته و در سایۀ امارت امانی هویت «افغان» و زبان «افغانی» را در سر لوحۀ طرح ملت‌سازی خود قرار داد دو تا کار را همزمان روی دست گرفت. نخست کوشید زبان فارسی و ریشه‌های آن را با حیله‌ها و ترفندهای گوناگون قطع کند. دوم این‌که زبان قبیلۀ «افغان» را به عنوان زبان ملی جا بیندازد. نتیجۀ مبارزۀ مداوم و بی‌امان محمود طرزی و محمد‌گل‌خان مومند و عبدالحی حبیبی و هاشم‌خان و داوودخان و غیره در سال ۱۳۴۳ خورشیدی در مجلس شورای به اصطلاح ملی نتیجه داد و آن‌ها توانستند نام زبان «فارسی» را به «دری» تبدیل کنند. فارسی‌زبانان نیز در آن دوره‌ها که استبداد «افغانیسم» زندگی‌شان را زیر گرفته بود ناچار به این انتخاب تن دادند.
این تبدیل و انتخاب از روی اجبار بهانه به دست تمامیت‌خواهان داد و پس از آن بود که توانستند میان اعضای واژگانی که از یک بن‌مایه هم ساخته شده بودند مرز بکشند. مثال واضح آن همین واژگان «دانشگاه»، «دانشکده»، «دانشجو»، «دانش‌آموز»، «دانشمند»، «دانش‌ور»، «دانش‌پژوه»، «دانش‌بنیان» و «دانشنامه» است که همه از بن واژۀ «دانش» ساخته شده است و این در ذات زبان فارسی و یا به قول آن‌ها«دری» نهفته است. ربطی به مرزهای سیاسی ندارد. هر انسانی که اندک سواد داشته باشد این خصوصیت زبانی را می‌فهمد. اما تمامیت‌خواهان «افغان» و زبان «افغانی» در صدد نابودی زبان فارسی در وطن خود آن زبان بودند. پس به توصیۀ زبان‌شناس روسی که پیشنهاد داده بود باید در بین هر جملۀ زبان فارسی یک بمب بکارید تا در آینده‌ای نه چندان دور آن را ریشه‌کن کنید اینان دست‌به‌کار شدند و شروع کردند به جلوگیری از همزیستی فارسی‌زبانان و ایجاد مرزهای سیاسی میان واژگان فارسی که روزی این سرزمین وطن اصلی آنان بود. این‌جا بود که بمب‌های دست‌ساز «افغانیسم» به قلمرو زبان فارسی هجوم آوردند و کار به جایی رسید که حتی زبان‌دانان ما به جای واژۀ فارسی «گروه» می‌گویند «گروپ». به جای واژۀ فارسی «روزنامه‌نگار» می‌گویند «ژورنالیست». به جای واژۀ «دانشگاه» می‌گویند «پوهنتن». به جای واژۀ «باشگاه» می‌گویند «کلب». به جای «خیابان» می‌گویند «سرک». به جای «برنامه» می‌گویند «پروگرام». تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
آن تفاوتی را که در آغاز هم خاطر نشان کردم مربوط به زبان گفتار است که حتی خود خائنانی همانند محمود طرزی هم قبل از این‌که به فکر ایجاد زبان «افغانی» بیفتد آن تفاوت را ناشی از تفاوت لهجۀ «کابلی» و «تهرانی» می‌دانست نه چیزی دیگر. برای مطالعۀ این بخش از نظریات طرزی به مقالات او در سراج‌الاخبار مراجعه شود.
پس واژۀ «دری» واژه‌ای آلوده به سیاست و غرض‌ورزی‌های «افغان‌ها»ست و کاربرد آن برای زبان ما به نابودی زبان فارسی در کشور می‌انجامد. بنابراین از به‌کاربردن «دری» باید خودداری ورزید.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
0
این مطلب را مزین به نظرات ارزشمند خود بفرماییدx