داستان کوتاه «جنی»

داستان کوتاه «جنی»

در اتاقم نشسته، کتاب مطالعه می‌کردم. چند روزی بود که از او خبری نداشتم. باهم قهر بودیم. نتوانستم ادامه بدهم. تلفنم را برداشتم و شماره‌اش

داستان کوتاه «پنجاه پنجاه»

داستان کوتاه «پنجاه پنجاه»

با اشاره‌ دست متوجهش شدم. در فکرش نبودم هرگز. وقتی دیدم منظورش من هستم، وسوسه شده دنباش کردم. دو تا بودند که بازو‌به‌بازوی هم لمبرهای‌شان

داستان کوتاه «پُک سوم»

داستان کوتاه «پُک سوم»

گیج و منگ از جایت می‌خیزی، گنگس و گول تلوتلو خوران حرکت می‌کنی. هر چه فکری می‌کنی، چیزی به یادت نمی‌آید. سعی می‌کنی تمرکز کنی.

داستان کوتاه «کابوس»

داستان کوتاه «کابوس»

خواب بودم که با صدای مهیبی از خواب پریدم. وحشت‌زده دور و اطرافم را نگریستم. متوجه شدم تخته‌ی دروازه وسط اتاق افتاده است. لحظه‌ی بعد

داستان کوتاه «پرتره»

داستان کوتاه «پرتره»

زمان مناسب برای عکاسی بود. نور این موقع روز، شدید و خشن نیست. می‌شد از نور ملایم استفاده کرده عکس‌های خوب گرفت. سارا و ستاره

داستان کوتاه «گاو شیری»

داستان کوتاه «گاو شیری»

مادرم قهرآلود سرم جیغ زد: – بدو برویم پس آلاف. قیافه‌اش را نمی‌دیدم، اما از تُن صدایش فهمیدم قهرش شوخی نیست، بلکه خیلی هم جدی

داستان کوتاه «نسخه‌نویس»

داستان کوتاه «نسخه‌نویس»

خواب بودم. نمی‌دانم، شاید به رو خوابیده بودم. دقیق یادم نیست چگونه خوابیده بودم. شاید به پهلو خوابیده بودم. نه، شاید آستانه به پشت خوابیده

داستان کوتاه «هم اتاقی»

داستان کوتاه «هم اتاقی»

یازده بجه شب ساعت یازده شب است. خسته‌ای و خوابت گرفته. می‌خواهی بخوابی. دقایق بعد این کار را می‌کنی و می‌خوابی. هنوز نیم ساعت نخوابیده‌ای

داستان کوتاه «تحفه‌ی رئیس»

داستان کوتاه «تحفه‌ی رئیس»

روبروی آیینه‌ی دیواری روی چوکی نشستم. دستانم را چرب کردم. صورتم را در آیینه دیدم. مقداری چرب برداشتم و صورتم را هم چرب کردم. کسی