داستان کوتاه «دست شيطان»

داستان کوتاه «دست شيطان»

خیرو روی گرد و خاکی که روی یگانه شیشۀ اتاق را پوشیده بود، نقش یک دست را کشید و بعد در حالی که به برادرزاده

داستان کوتاه «فالبین»

داستان کوتاه «فالبین»

در آن بعد از ظهر دوشنبه سیزده جدی ۱۳۷۲ که شبح مرگ در هیکل‌های بی شمار می‎توانست ظاهر شود، پدری با دخترش می‎بایست چهار کیلومتر

داستان کوتاه «سفر»

داستان کوتاه «سفر»

مأمور بکس اسناد و اوراقی را که به نظرش بی‌اهمیت‌ترین چیز در این کره‌ی خاکی بود، با بی‌میلی‌ای که ویژه مردانِ میانسال، تنها و بی