تقدیم به علی مدد رضوانی
دلم ویرانهتر از شهر بم شد
ز تهران شاعری آواره کم شد
پرستو با دو بال خستهاش رفت
پرستو داغهایش تازه دم شد
از این پس شاعر لیلا دگر نیست
جهان را هرچه غم بود آه جم شد «۱»
دو صد نفرین بر این آوارگیها
دو چشم ناز لیلا غرق نم شد
غزل در وصف یلدا میسرودی
دگر یلدا نه شب، شبهای غم شد
دلت سرشارِ زخمِ کابل و بلخ
گمانم قامتت زان غصه خم شد
برو یادت بخیر ای یار شیرین
دلم ویرانهتر از شهر بم شد
۱- “جَم” در فارسی دری و گویش محلی به معنای “جمع شدن و گرد هم آمدن” است.