آخرین اشعار

همسفرِ پریشانی

لب دهلیز تنهایی دو آه دربه در بودیم
من و تو ای پریشانی همیشه همسفر بودیم

نخیزد از گلویم جز صدای ناشکیبایی
من و نیزارها بیخی شبیه همدگر بودیم

به آن دُرنای آواره بگو از جانب عاشق
من و این روح خسته، تشنه تر آواره تر بودیم

شکایت بود و جنجال چه کردی و نکردی ها
به پیش هم من و آن ماه شب هایی اگر بودیم

به هر سو قطع میکردیم دستان قواعد را
اگر از سرنوشت خط خط خود با خبر بودیم…

من و این روح خسته، تشنه تر آواره تر بودیم
شکایت بود و جنجال چه کردی و نکردی ها
به پیش هم من و آن ماه شب هایی اگر بودیم

به هر سو قطع میکردیم دستان قواعد را
اگر از سرنوشت خط خط خود با خبر بودیم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه