لب دهلیز تنهایی دو آه دربه در بودیم
من و تو ای پریشانی همیشه همسفر بودیم
نخیزد از گلویم جز صدای ناشکیبایی
من و نیزارها بیخی شبیه همدگر بودیم
به آن دُرنای آواره بگو از جانب عاشق
من و این روح خسته، تشنه تر آواره تر بودیم
شکایت بود و جنجال چه کردی و نکردی ها
به پیش هم من و آن ماه شب هایی اگر بودیم
به هر سو قطع میکردیم دستان قواعد را
اگر از سرنوشت خط خط خود با خبر بودیم…
من و این روح خسته، تشنه تر آواره تر بودیم
شکایت بود و جنجال چه کردی و نکردی ها
به پیش هم من و آن ماه شب هایی اگر بودیم
به هر سو قطع میکردیم دستان قواعد را
اگر از سرنوشت خط خط خود با خبر بودیم…