هر کجا بزم شراب است؛ تویی پا به رکاب
نکند دسته گلی را بدهی باز به آب
دل به هرجا فکنی؛ یا بکنی میلِ خودت
هوس عشق مکن؛ تا نشوی خانه خراب
شاعرانهست شب و شمع؛ ولی حوصله نیست
پشت این پنجره جان میکَنم؛ ای ماه! بتاب!
هند بیتاجمحل هرچه بود؛ زیبا نیست
خانهی دوست در این شهر بهشت است جناب
در رهِ عشق تو هفتاد و دو مذهب هیچ است
عشق آن شأن نزول است؛ به هر چار کتاب
می رسیدند به هم این دو رعیتزاده
«قسمت این بود» مگو، خانهی ارباب خراب
بیتو خواهم تنِ لش را که به دار آویزم
حیف! یا سقف فرو ریخته؛ یا نیست طناب