آخرین اشعار

نوشت قصه‌ی آمو و ناتمام گذاشت

نوشت قصه‌ی آمو و ناتمام گذاشت
تمام بارِ غمش را به دوش‌جام گذاشت

به کس نگفت کجا می‌رود، چرا و چه وقت؟
فقط دو عکس و گزارش به تلگرام گذاشت

گریست، گفت که میخانه جای آدم نیست
کلاه خویش درآورد و روی جام گذاشت

ز بادهای مخالف، پرنده هجرت کرد
هوا و خانه و خورشید را به بام گذاشت

خدای مهر به یک واژه خواست جمع کند
به روی هرچه گل و قند، بوسه نام گذاشت

میان این‌همه ایام تلخ، روزی را
خدا برای مکافات و انتقام‌ گذاشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه