خسته، آهسته بیسلام و علیک؛
آمد امسال بیصدا نوروز
فرصت یک خجسته باد نداد؛
سرگران بود از ابتدا نوروز
قحط سال عجیب لبخند است؛
گریههامان دلایلی دارد
کولهباری به شانه آوردیم؛
از شب جنگ و چله تا نوروز
یاد آن سالها بهخیر، گذشت؛
ترس و تنهایی و تفنگ نبود
کودکان شادمانه میخواندند؛
فولکلورِ «بیا بیا نوروز»
حال، اما زیارت گل سرخ؛
جرم نه، مثل بوسه ممنوع است
تا گلوی قناریان بستهست؛
ره ندارد به هیچجا نوروز
آمدی، مقدمات گلافشان باد؛
گرچه خود کوه کوه غم داری
میشود دزدکی بخندی تا…
ما بخندیم با تو، ها نوروز!
بعد ازآن واپسین ملاقاتات؛
سهصدوشصتوپنج روز گذشت
بنشین یک دو هفتهی دیگر
با تو داریم قصه ها نوروز