آخرین اشعار

می‌رسد باز باد نوروزی تا به گل‌های مرده جان بدهد

می‌رسد باز باد نوروزی تا به گل‌های مرده جان بدهد
تا طبیعت دوباره سبز شود، غنچه از خود لبی تکان بدهد

حال و روز مرا چه می‌داند کاروانی‌ که می‌رسد از راه
خوش به حال کسی که آن‌گونه بال در بال ٱسمان بدهد

می‌رسد باز تا بپاشد جان بر درختان خشک و خواب‌آلود
بزداید غبار آینه را به جهان چهره‌ی جوان بدهد

مانده‌ام در حصار تلخی‌ها، حال و احوال من زمستان است
چشم دارم به باد نوروزی تا بیاید مرا زمان بدهد

تا برویم، دوباره رشد کنم، برگ‌ها از تنم جوانه زنند
شعرهایی پر از نشاط و طرب تا بخوانم به من دهان بدهد

شهر را در غزل فرو برده جشن جمشید و میله‌ی گل سرخ
آمدم در مزار شیر خدا تا به من عشق را نشان بدهد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه