میرسد باز باد نوروزی تا به گلهای مرده جان بدهد
تا طبیعت دوباره سبز شود، غنچه از خود لبی تکان بدهد
حال و روز مرا چه میداند کاروانی که میرسد از راه
خوش به حال کسی که آنگونه بال در بال ٱسمان بدهد
میرسد باز تا بپاشد جان بر درختان خشک و خوابآلود
بزداید غبار آینه را به جهان چهرهی جوان بدهد
ماندهام در حصار تلخیها، حال و احوال من زمستان است
چشم دارم به باد نوروزی تا بیاید مرا زمان بدهد
تا برویم، دوباره رشد کنم، برگها از تنم جوانه زنند
شعرهایی پر از نشاط و طرب تا بخوانم به من دهان بدهد
شهر را در غزل فرو برده جشن جمشید و میلهی گل سرخ
آمدم در مزار شیر خدا تا به من عشق را نشان بدهد