و از ازل، احدیّت بدلپذیر نبود
به غیر شخص علی هیچ کس امیر نبود
عطش به ساقی سرمست دست بیعت داد
غدیر، چشمه ی مِی بود، آبگیر نبود
نبود مرز معین میان باطل و حق
به اذن خالق منان اگر غدیر نبود
همیشه حق که به حقدار می رسد، اما
روا به حضرت او حقّ دور و دیر نبود
سکوت و خانه نشینی بلای جانش شد
وگرنه پیشتر از آن علی که پیر نبود
رسول و حیدر و زهرا.. چه روزهای خوشی
دریغ، چشم و دل روزگار سیر نبود
خلیفه کیست؟ همان حاکمی که خانه ی او
عمارتی است که فرشش به جز حصیر نبود
رسید کوله ی نان و رطب به دوش، علی
بدا به حال هر آن کس که او فقیر نبود…