کاوه قیام کرد ولی این بار
در تلی از تلا و تلک گم بود
کاوه قیام کرد ولی افسوس
این بار کاوه دشمن مردم بود؟
ما خیل پا برهنه سرگردان
بی جام و جامه منتظرش بودیم
در قصه های کهنه پی اش نخفتیم
از شاهنامه منتظرش بودیم
بیداد بود داد و به هر فریاد
از نکبت و خراب شدن می گفت
کاوه قیام کرد ولی ضحاک
بین لبان کاوه سخن می گفت
در خدمت تو جیغ زدیم و چیغ
آتش بیار خرمن مردم بود
در لشکر تو تیغ زدیم اما
تیغی که بر گلوی تبسم بود
گل کاشتیم پیش تو بیهوده
دیدیم هیچ برگی و باری نیست
تا برگ برگ یکسره پژمردیم
دیگر امید هیچ بهاری نیست
ما و چقدر سال زمین گیری
ما و چقدر سال جوان میری
ماییم و رخت و چوب شبانیمان
ای گرگ دیر ساله کشمیری
مهمیز خوب سهم شماها بود
هم میز خوب سهم شماها بود
پول و طلا و شاهی و اربابی
هر چیز خوب سهم شماها بود
بدبختی و فلاکت و حمالی
بیچارگی و سختی و بدحالی
این بود سهم از ارث پدر ما را
ای خیل نابرادر پوشالی!
مثله شدیم بی سر و پا گشتیم
تا تو شهنشه وطنی باشی
جمهوری برابری ات یعنی
ماها فقیر تا تو غنی باشی
تاریخ تو تمامی زور از تو
تاریک ما تمامی نور از تو
دیگر حکومتت به چه می بالد؟
یک ملتیم زنده به گور از تو
در شینوار سوخته ماهاییم
در قندهار سوخته ماهاییم
از فاریاب تا به بدخشان خون
چندین مزار سوخته ماهاییم…