راهِ بی سرانجام است با تو پا به پا رفتن
گام اول عشق است؛ تا به انتها رفتن
در هیاهوی این شهر، مرده هم زبان دارد
تا به گور ممکن نیست بیسروصدا رفتن
گرچه ریش و فش اینجا رونق مسلمانیست
کار ریشداران نیست در حرمسرا رفتن
آن پناهجو حتا جام زهر مینوشد
باز برنمیگردد، رفتن است تا رفتن
چشمها سفیدی کرد سنگ کعبه هم گم شد
صد جهنم آتش داشت این جدا جدا رفتن
گور تنگ و تنهایی سهم آدم از خاک است
برنگشتنی دارد این به ناکجا رفتن