دمی که چشم عاشقت اسیر باده میشود
زبان قصههای من سلیس و ساده میشود
برای بودن دلم کلام تو بهانهای
برای رفتن دلم صدات جاده میشود
بهار پرترانهای، نشاط آشیانهای
رواج مهربانیات، سحر پیاده میشود
به بال شعر پر شوم، به جان شعر در شوم
چو پلک تو ز عاشقی به هم نهاده میشود
صمیم عاشقانهها، به عادت جوانهها
سجود لحظهای شوم که از تو زاده میشود