غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
حق می دهم تو خسته ای از رنج و درد سر
تعارف نکن کبوتر من میپری بپر!
طنین بغض موذن به گوش ماه رسید
اذان صبح به «حی علی الفلاح» رسید...
واسوخته و دود شده گم شده مردم
در آتش دستان که هیزم شده مردم
پناه میبرم از فکرهای مردم شهر
به شامهای شرر بارِ شعر و شورِ شراب
اگر چه خنجر تهدید بر گلوی من است
هزار جاده گل سرخ روبهروی من است
پس امتحان عشق قریب است، بی گمان
امشب شبی عجیب و غریب است، بی گمان
چشمان سیه! چه چشم سفیدم به خاطرت
هر چه کشیدنی ست کشیدم به خاطرت
امت ما را چه بیم از فتنه و شور شر است
نوح ما را در دل طوفان هستی رهبر است
کی غنچه های تنگدلی باز می شوند؟
لب های بسته کی گل آواز می شوند؟
بلند جوخهی آتش، گذاشت هیزم را
گرفت شعلهی او آسمان هفتم را
پری به گردن آینده شال بافته بود
به رنگ آبی روشن دو بال بافته بود
می درم پردهپرده ظلمت را، رقص بیضاست در گریبانم
ناگهان از حوالی البرز، آتشی رخنه کرده در جانم