غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
مادرم را بگو ستاره بچین باز هم لابهلای گیسویش
دخترت را بغل بگیر و بخند با دو چشمان مست آهویش
زمانی قهوه ی تلخم، زمانی شهد شیرینم
زمانی ذره ی خاكم، زمانی ماه و پروینم
كاش میشد پرنده ای بودم، میزد از شوق، بال و پر سویت
میشدم تحفه ای به دستانت یا گل سرخ، لای گیسویت
صدای زنگ کلیسا به جای بانگ اذان
نشسته ایم در انبوه بادهای وزان
روی دفترچهی غزلهایم، سوژهی شعرهای من بودی
و خدا را که یاد میکردم منتشر در دعای من بودی
یک آواره شد در جهان بیشتر
و دستی به سوی دهان بیشتر
به روی دفتر من یک درخت و خانه کشید
برای هر دویمان طرح آشیانه کشید
طوفان زده ست بعد تو حال و هوای من
از تو پر است خالی این روزهای من
روز تو شب، شب تو بیجان بود، گرم تدفین برگ و گلدان بود
سهم دنیا، بهار، گلباران، سهم تو آه، تیر باران بود
گیسو بیفشان دختر کابل به ناز امروز
ما را به جام چشمهای خود بساز امروز
کاش من هم پرنده ای بودم، میپریدم به سوی پرچینت
در خراسان بی قرار دلت، در مزار دو چشم غمگینت
ما همه از درون میانماریم؛ مارها در میانِ ما یلهاند
مارها وِردخوان هر درزند، مارها قصهگوی فاصلهاند