غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
از مرگ های تازه ما را با خبر کرده
تقویم ما، غم های ما را بیشتر کرده
رنگ افسرده ترین فصل خزان است تنم
بوی غم ریخته در پیچ و خم پیرهنم
شرارههاى نگاهىست مشتعلمانده
دلیل گرمى طبعم که معتدل مانده
دو قطره اشک دو چشم غریب در حرمت
صدای خواندن اَمَّن یُجیب در حرمت
نشسته روی ورقهای عمر من تكرار
همیشه وعده ی ماه و من است ساعت چار
بر این کویرِ عطش؛ گهگهی ببار ای ابر!
آیا کریم سپهر، ای بزرگوار! ای ابر!
این شعر را بدست خودم پاره میکنم
نامت ز شهر شعر خود آواره میکنم
گم میشوی در بین این آدم فروشی ها
محکوم خواهی ماند در این غم فروشی ها
بوی یار است و به هر جا سخنی گل کرده
یارب این گل ز چه چاک یخنی گل کرده؟
نقطه و خط و حرف، با شادی، روی تخته قطار منتظر است
همه مجموعه ی الفبا نیز،یک طرف آن کنار منتظر است
دست در دست باد، دختر من
میزند رنگ نو به دشت و دمن
تف نکن بر ذهن من این واژه های درد را
طاقتم دیگر نمی آید فضای درد را