غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
عزیز رهبر، رفیق مردم، رییس جمهور دل کجایی؟
خبر رسیده که باز تنها، بر آن شدی تا حرم بیایی
محبوب من چنانکه غزل عاشق تو ام
در خلوتم همیشه تو ماهُور میشوی
آری، برادران همگی ناتنی شدند
این سیبها، بهار نشد، کندنی شدند
حالا دلم به كوه دماوند میزند
این لحظه را به سوی تو پیوند میزند
مباد آسمان بی تو خالی بماند
و این چشمه دور از زلالی بماند
پروازی از زمین و فرودی در آسمان
این است قصه تو: صعودی در آسمان
سیصدوشصتوپنج روز غریب با قطاری از این مسیر گذشت
سیصدوشصتوپنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت
رفیقم، روزها «کار» است و شب، سگهای ولگرد است
سرم در زندگی گرم و دلم از زندگی سرد است
چشمش به در که گل پریاش را بغل کند
با اشتیاق دلبریاش را بغل کند
آدمی تا که قدم بر تن دنیا زده است
زندگی مشت خودش را به سرِما زده است
...و از رنج پدر زخم عمیقی در بدن زندهست
تفنگ خشمگینش - تا هنوز - آتش دهن زندهست
دوباره شب شده و یاد اوست مهمانم
درخت گشتهام و رنگ و بوست، مهمانم