غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
خون من می جوشد و لبریز غیرت می شود
وقتی از حسنت میان جمع صحبت می شود
دوباره بغض عجیبی درون حنجره شد
فضا شبیه اتاقم بدون پنجره شد
بنوش! نشئهگیات را شراب خوش دارد
لمیدگی ترا تخت خواب خوش دارد
آماده ام که شکل شوم محتوا شوی
من قانع ام که حنجره ام را صدا شوی
تو نوبهار بلخی و جام تو پر مل است
تن، دشت شادیان خدا، معبد گل است
از گذشته می آمد آمدن بهایش بود
رودکی حضورش بود رابعه صفایش بود
بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
ستیغ و صخره درواز را به گریه نشینیم
من شاعر کوچههای ناآرامم
هر کوچه صدا کند مرا با نامم
گل نیست،ماه نیست، دل ماست پارسی
غوغای که، ترنم دریاست پارسی
باز کن در که به جان آمدم از در به دری
زندگی می گذرد یا شده ام من گذری
یک کوچه از حضور تو خرسند می شوم
لبریز از شگوفۀ لبخند می شوم
مینشینی پشت کلکین شعر را سر میکنی
حال دل را این رقم یک ذرّه بهتر میکنی