غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ساغر پر ز شرابم خودت میدانی
گهی آتش گهی آبم خودت میدانی
رفتی رها کردی مرا تنها، خداحافظ
تنها کس تنهایی ام، زهرا خداحافظ
شده است شهرهی شهر خود، سر هر محله و برزنی
همه دیدهاند و شنیدهاند، که نشسته رو به نجف زنی
لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
می روی از پیش چشمم دورتر دیوار دیوار
در ابتدای چشم تو پرواز میشوم
هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
فارسی بود گریه ی پدرم
فارسی هست خنده ی پسرم
نیم رخساره گلگشت حافظ، نیم رخساره بستان سعدی
در بغل کوزهی شعر خیام، بر لبانش گلستان سعدی
دست من تا موى تو يك مقصد پر پيچ و خم
همتى كن تا رسانيم اين دو را يك شب به هم
بريز اى اشك بارانى بهارانى دلم خواهد
بخند اى گل كه بستانى گل افشانى دلم خواهد
ماییم و دستِ بالا با دستهای خالی
سرشار آرزوها با دستهای خالی
این چنین از بس که استغنای ما کم میشود
هر پدر گم کردهی فرزند مریم میشود
تو آن عجیبِ عجیبی جزیرۀ مبهم
که در غلیظی مِه میروی فُرو هر دم