مهندس (همایون ارشادی) مرد پا به سن گذاشتهای است که از همسر و پسرش جدا شده و تنها زندگی میکند. در شبی که قرار است آن دو از ژاپن برسند (به همراه شوهر جدید زن) صدای دختری روی پیغام گیر تلفن خانهٔ مهندس توجه او را جلب میکند. دختر میگوید که شماره را تصادفی گرفته و میخواسته پیش از خودکشی به کسی خبر بدهد. مهندس اول سری به پدر و مادر پیر و مستأصل و غرغرویش میزند و بعد راه خانهٔ دختر را در پیش میگیرد. دختر آنجا نیست، در عوض زن جوانی (لیلا حاتمی) هست که ادعا میکند دوست دختر است (مشخص میشود او و زنی که تماس گرفته هر دو یک نفر هستند و او به این مشکل عجیب عادت کرده). آن دو با هم به چند بیمارستان سر میزنند اما به نتیجهای نمیرسند. دختر میگوید بازیگر است و بعد مرد را دعوت میکند به دیدن نمایشگاه عجیبی با نام «پرواز» که از یک صبح تا پنج صبح برگزار میشود. گروهی از هنرمندان و روشنفکران دور هم جمع شدهاند و ظاهراً نمایشگاهی از «آثار مفهومی» برگزار کردهاند به نفع کودکان افغان. مهندس در آنجا تصویر خواننده زن افغان را میبیند و به یاد خاطرات گذشته اش میافتد و با یکی از دوستان قدیمی اش که آنجا میبیند در مورد زن حرف میزنند. فلسفه نمایشگاه پرواز بدین گونه است که هر کس تصویری را که دوست دارد میخرد و آن را به حمایت از کودکان افغان به آتش میکشد!!! و شعار نمایشگاه این است :آواز افغانی٬پرواز ایرانی. سپس در صبح زود آن دو به خانه پدری و کودکی مهندس میروند، که او قرار استدر آنجا عملیات عمرانی انجام دهد. آن دو با کارگران ساختمانی صبحانه میخورند. در راه بازگشت از آنجا دختر به سینمایی خالی میرود شروع میکند به تمرین فن بیان و تعریف خاطرات از سالن خالی و معلوم میشود که بازیگر هم نیست!. مهندس دختر را گم میکند و با واسطهٔ یک زن مشکوک خیابانی به خانهای میرود که خورشید (زری خوشکام)، همان خوانندهٔ افغان، سالها در آنجا زندگی کرده. رابطهٔ میان خورشید، دختر و مهندس چندان واضح نیست (به نظر همه در سر مهندس و دختر به نوعی بدل از همان زن افغان است و هجوم خاطرات مرد از او.) اما در آخر دختر همانجا به سراغ مهندس میآید. مهندس تصمیم میگیرد خانهٔ خود را بازسازی کند و دختر با او همراه میشود. در کنار این تصاویر زندگینامهٔ خورشید را با صدای خود او میشنویم.
