زری ماه، قصه جوان مهاجر افغان در ایران است که نامزد و عشق زندگی اش (زری ماه) در کابل زندگی می کند و طالبان هنوز در آن شهر حکومت دارند.هارون در کابل دانشجو بوده که با آمدن طالبان به ایران مهاجرت میکند. او در ایران کارگر ساختمانی است اما در اتاق کارگری نیز با کتاب سر و کار دارد.
فیلم با رویای هارون آغاز میشود که ماشینی او را می زند، وحشت زده از خواب می پرد و از ساختمان زیرکار پایین میآید، صورتش را میشوید و در آیینه شکسته کنار شیر آب خودش را می بیند. هارون طاقت ماندن و دوری از عشق خود را ندارد و میخواهد به کابل پیش زری ماه باز گردد.
فیلمساز در یک ترکیب بسیار آرام و زیبا، قصه عشق زری ماه و هارون را بیان میکند. هارون در موقع کار در ساختمان و در بازارهای تهران، فقط آواز زری ماه را میشنود که بخش هایی از رمان “میرا” نوشته کریستوفر فرانک، را از رادیو کابل میخواند.
فیلمساز پیوند جالبی بین داستان میرا با دو شخصیت فیلم خودش ایجاد کرده است. در تلویزیون کوچک اتاق کارگری تصاویر طالبان را میبینیم که در کوچهها دنبال زنان می دوند و هارون صدای زری ماه را میشنود که داستان میرا را می خواند: “از دست شان نمیتوانی فرار کنی، نقاب را به صورتت خواهند گذاشت و آنگونه که آنها میخواهند باید زندگی کنی.”
