شانزدهم ثور/اردیبهشت در تقویم افغانستان بهعنوان روز قلم نامگذاری شده است. هرچند هنوز بهدرستی نمیدانم علت این نامگذاری چه بوده، اما چنانکه از اسناد و شواهد برمیآید، این موضوع در سال ۱۳۹۲ بهدنبال پیگیریهای شماری از فرهنگیان مطرح و تصویب شده و در روند تصویب آن «اما و اگرهایی» هم وجود داشته است؛ چنانکه در بسیاری از مناسبتهای کشور ما نیز این تردیدها و گفتوگوها به چشم میخورد. بااینهمه، هرچه بوده، این مناسبت فرخنده و مبارک است. امید میرود انگیزهٔ نامگذاری آن نیز شایسته و نیکو بوده باشد و در گذر تغییر حکومتها و گرایشها دچار دگرگونی و فراموشی نشود.
از روزگاران دور، در فرهنگهای دینی و غیردینی، برخی روزها بهسبب مناسبتهای دینی، ملی یا قومی نامگذاری میشدند. در فرهنگ دینی ما نیز روزها و ماههایی حرمت و اختصاص ویژه دارند؛ مانند شبهای قدر. در روزگار مدرن اما، هر کشور بر پایۀ فرهنگ و رویدادهای تاریخی خویش، مناسبتهایی خاص برای خود تعریف کرده که معمولاً جنبههای سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی دارند. یکی از اهداف اینگونه نامگذاریها، بزرگداشت شخصیتها و چهرههای برجستۀ فرهنگی و سیاسی آن سرزمین است؛ چنانکه در ایران، ۲۵ اردیبهشت در سالروز درگذشت حکیم ابوالقاسم فردوسی «روز پاسداشت زبان فارسی» و ۲۷ شهریور به یاد استاد شهریار «روز شعر و ادب فارسی» نامگذاری شده است.
امروزه وقتی از «قلم» و «روز قلم» سخن میگوییم، ذهن بیشتر متوجه نویسندگان داستان، رمان و شعر میشود. واژۀ «نویسنده» نیز در کاربرد عام بیشتر به این قشر اطلاق میگردد، نه به هر کسی که متنی مینویسد. در گذشته، شعر بزرگترین جلوهٔ قلم در قلمرو فرهنگی فارسی بود و هنوز نیز چنین است؛ اما از حدود یکونیم قرن پیش، قالبهای ادبی دیگر چون داستان نیز وارد میدان شده و روزبهروز گسترش یافتهاند.
در باب اهمیت قلم، بهطور عام، و شاعران و نویسندگان، بهطور خاص، بسیار میتوان گفت. حقیقت آن است که مرز ایران فرهنگی همانجاست که زبان و شعر فارسی رسیده است. این مرز همواره فراتر از مرزهای سیاسی ایران و دیگر کشورهایی بوده که امروز نامهای متفاوتی بر خود دارند. طبیعی است که قدرت فرهنگی از قدرت سیاسی فراتر رود؛ زیرا فرهنگ ژرفتر و ماندگارتر است. جغرافیای سیاسی در طول تاریخ همواره دچار قبض و بسط بوده، اما فرهنگ و عناصر مقوّم آن پایدار ماندهاند. مفاهیمی چون «جنگ تمدنها» یا «گفتوگوی تمدنها» نیز برآمده از همین حقیقتاند.
حکایات تاریخی نشان میدهد که ملوانان چینی ۷۰۰ سال پیش شعر سعدی میخواندند. ابن بطوطه، جهانگرد مغربی، روایت میکند که در شرق چین از قایقرانانی آواز شنید که بیتی از سعدی را به فارسی میخواندند و آن را در سفرنامۀ خود ثبت کرد:
تا دل به مهرت دادهام در بحر غم افتادهام
چون در نماز استادهام گویی به محراب اندری
حافظ نیز میسراید:
به شعر حافظ شیراز میخوانند و میرقصند
سیهچشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
این شواهد نشان میدهد که زبان و ادبیات خود قدرتی مستقل و برتر از مرزهای قومی و نژادی دارند و در کنار قدرت سیاسی، نوعی قدرت نرم فرهنگی به شمار میروند. در طول تاریخ میان این دو رابطهای پایدار و متقابل وجود داشته و امروز نیز رقابتی پنهان اما عمیق میان تمدنهای مختلف برای انتقال این قدرت فرهنگی در جریان است.
هر زبانی که تولیدات ادبی و هنری بیشتری داشته باشد، از طریق ترجمه، سینما و انیمیشن میتواند دل ملتهای دیگر را بیهیچ هزینهای به دست آورد. همانگونه که رواج دلار نشانهٔ نفوذ اقتصادی است، گسترش زبان انگلیسی و ترجمهٔ آثار ادبی آن نیز نشانهٔ نفوذ فرهنگی است.
تمدن فارسی نیز این کشاکش فرهنگی را در طول تاریخ تجربه کرده و با یاری بزرگانی چون فردوسی، مولانا و سعدی از بسیاری رقابتها پیروز بیرون آمده است. بااینحال، باید پذیرفت که آن پیروزیها حاصل تلاش همان بزرگان بوده و ما امروز، در عصر رقبای نیرومند فرهنگی، نمیتوانیم تنها بر افتخارات گذشته تکیه کنیم. این زمانه سازوکاری نو میطلبد؛ سازوکاری که وارثان فرهنگ فارسی از آن غافل ماندهاند.
مردم این کهنبوم و بر در روزگار خویش، با وجود تفاوتهای نژادی و اقلیمی، میتوانستند میان خود و بیگانگانی چون رومیان، مغولان و تازیان تفاوت بگذارند. آنان غلبۀ فیزیکی را تحمل میکردند، اما میکوشیدند به مدد زبان و فرهنگ به هیچ مهاجمی مشروعیت روانی ندهند. چنان توان و جنمی داشتند که هر بیگانهای را با هر میزان قدرت، در اندکزمان یا از خود میراندند یا در خود مستحیل میکردند.
این سرزمین، با اقلیمهای گوناگون، اقوام مختلفی را در دل خود جای داده بود که در عین تنوع، از وحدتی فرهنگی برخوردار بودند.
اما امروز، نه پهلوانانی از نوع فردوسی داریم، نه آن عمق و وحدت فرهنگی را، و نه قدرتهای سیاسیای که همدل و همسو به ادبیات، زبان و قلم اهمیت بدهند و بتوانند در برابر رقیبان مدرن و خطرناک استوار بایستند.
به هر جهت، روز قلم بر همۀ اهالی این کهنبوم و بر مبارک باد.
