فرض کنیم که ما به عنوان یک گویشور زبان فارسی، در برابر این پرسش قرار بگیریم که «اگر بخواهید از زبانی که با آن صحبت میکنید، فقط یک نمونه نثر کلاسیک را که نمایندهٔ این زبان باشد نشان دهید، چه متنی را انتخاب میکنید؟»
بهترین پاسخ به این پرسش، نمونهٔ نثر سعدی در گلستان خواهد بود. چرا؟ چون در نثر سعدی دو خصوصیت در اوج است: یکی فصاحت و روانی بیان و دیگری بلاغت و زیبایی آن. به تعبیری دیگر این نثر در اوج شیوایی و رسایی است، دو ویژگیای که برای یک نثر خوب برمیشمارند: هم مطلب را به خوبی منتقل کند و هم شیوا و زیبا باشد.
آنچه ما به عنوان میراث مکتوب نثر فارسی میشناسیم در واقع از حوالی قرن سوم هجری شروع میشود، با آثاری مثل شاهنامهٔ منثور ابومنصوری و الابنیه و دیگر آثاری که بسیاریشان امروز به دست ما نرسیده است. این نثر امروز برای ما دشوارخوان و نامأنوس به نظر میآید. بعد از آن به تاریخ سیستان و تاریخ بیهقی و اسرارالتوحید میرسیم که نمونههای فاخر نثر فارسیاند و به خصوص تاریخ بیهقی که از قلههای نثر فارسی به حساب میآید. این نثر بسیار پختهتر است و برای مخاطبان امروز قابل فهمتر و دریافت آسانتر است. و اوج این هر دو خصوصیت، در نثر گلستان سعدی رخ مینماید؛ نثری والا و متعادل که نه بسیار ساده و بیپیرایه است و نه بسیار مغلق و مصنوع.
از آن پس نثر فارسی یک سیر افراطی به سمت تصنع را میپیماید و این سیر تا قرن سیزدهم هجری ادامه مییابد. در این دوره غلبه با هنرنماییهای شاعرانه و لفظپردازی و اطناب است و در عین حال وفور کاربرد کلمات و اصطلاحات عربی. نمونهٔ شاخص این نوع نثر میتواند مرزباننامه و تاریخ جهانگشای نادری باشد.
پس میتوان گفت در سیر تطور نثر فارسی، گلستان در نقطهٔ بالای منحنی است و پیش و پس از آن اثری به این شیوایی و زیبایی در نثر فارسی نداریم، هرچند اهمیت متونی مثل تذکرةالاولیای عطار و اسرارالتوحید و تاریخ بیهقی (و به خصوص این سومی) کم نیست.
اما یادکرد این سیر تحول به صورت عملی به چه کار ما میآید و ما از آن چه میتوانیم بیاموزیم؟ این، یکی از اهداف این یادداشت است: این که بتوانیم نگارش امروز فارسی را نیز به همین مسیر استوار سازیم؛ یعنی بکوشیم نگارش ما هم شیوا باشد و هم رسا، و در عین حال تا حد امکان بهرهمند از واژگان اصیل فارسی باشد. هدف این نیست که امروز هم به سبک گلستان بنویسیم، بلکه میتواند این باشد که این تعادل را حفظ کنیم؛ نه دچار سادگی عوامانه در نگارش شویم، نه دچار پیچیدهنویسی؛ نه در سرهنویسی و فارسینویسی افراط کنیم و نه در استفاده از کلمات و اصطلاحات بیگانه، چه عربی باشد، چه انگلیسی و چه زبانهای دیگر.
باید پذیرفت که نظام آموزشی ما در مورد نثر و نظم فارسی (هر دو) ناکارآمد است. ما به دانشآموزان بیشتر دستور زبان، لغت و تاریخ ادبیات میآموزیم و نه نگارش و ویرایش و شیوههای درستِ خواندن و نوشتن. دستور زبان برای اصلاح خطاهای زبانی و فهم نکات درستنویسی البته سودمند است، ولی نمیتواند به تنهایی نویسندهٔ ماهری تربیت کند، همانطور که قوانین ترافیکی و قواعد رانندگی نمیتوانند رانندهای ماهر تحویل دهند.
فراگرفتن لغت میتواند ذخیرهٔ زبانی انسان را در هنگام نگارش تقویت کند، ولی آنچه از آن مهمتر است، شیوهٔ اشتقاق، تغییرات و تحولات واژگان و مسائل مربوط به پالایش زبان است. این خیلی مهم نیست که بدانیم «استحضار» و «استظهار» چه فرقی دارند (هرچند همین هم خالی از اهمیت نیست)، ولی مهمتر این است که بدانیم به جای «استظهار» میشود «پشتگرمی» به کار برد و به جای «استحضار» میشود «آگاهی» به کار برد. و در تاریخ ادبیات ما سالهای تولد و وفات و آثار اشخاص را حفظ میکنیم، ولی از سیر تطور ادبیات غافلیم: این که شعر و نثر فارسی در گذر زمان چه تحولی به خود دیدند؛ در کجا این تحول مثبت بود و در کجا منفی؛ کدام آثار میتوانند برای تقویت نگارش فارسی ما به کار آیند و کدام آثار ممکن است گمراهکننده باشند؟ چرا میگوییم نثر اسرارالتوحید از نثر مرزباننامه بهتر است؟
واقعیت این است که آنقدر که کتاب «سبکشناسی» ملکالشعرا بهار برای دریافت و شناخت من از نثر فارسی سودمند بود، همه آنچه در طول دوران تحصیل از دستور زبان و لغت و تاریخ ادبیات فراگرفته بودم، سودمند نبود. چرا؟ چون در اینجا روح نثر فارسی را میدیدم، تحولات و فراز و فرودهای آن را درمییافتم، نه لغات سخت عربی یا قواعد پیچیدهٔ دستوری را.
و ما امروز بسیار نیاز داریم که در متون آموزشی خود راههای بهتری برای آموزش نثر فارسی در پیش گیریم. برای شعر هم چنین است، ولی چون بحث ما در اینجا نثر است، به آن میپردازم. ما میتوانیم شیوههای نگارش فارسی را به دانشآموزان بیاموزیم: این که متن علمی چگونه نوشته میشود؛ نامهٔ اداری چگونه نوشته میشود؛ نامهٔ دوستانه چگونه نوشته میشود؛ خاطرهنگاری چیست؛ داستاننویسی چیست؛ نمایشنامه چیست. نثر ساده چه خصوصیاتی دارد؛ نثر مصنوع چه کاربردی دارد؛ نمونههای مفید نثر دیروز و امروز فارسی کداماند.
و همینطور در کنار شناخت نثر کهن فارسی، به شناخت نثر امروز نیز نیاز داریم. نثر فارسی در یک قرن اخیر دوباره آن تصنع و پیچیدگی و عربیزدگی را رها کرده و به سمت سادگی رفته است. ولی در این مسیر (که البته ضروری هم بود) سستیها و نقایصی در نگارش رخ میدهند. به این بیفزاییم ورود روزافزون واژگان بیگانه به زبان فارسی را. ما باید از یک سو به پالایش زبان از واژگان بیگانه بیندیشیم و از سوی دیگر به تقویت زبان خویش برای معادلسازی این واژگان. همینطور باید بتوانیم هم از خصوصیات بومی در نثر استفاده کنیم، هم از تجربههای همزبانان سایر کشورها؛ و اینها نه در برابر هم، که کاملکنندهٔ هم باشند.
امیدوارم مناسبتهایی مثل روز بزرگداشت سعدی و نثر فارسی بتوانند فرصتهایی باشند برای اندیشیدن دربارهٔ نثر امروز فارسی در افغانستان و ایران و نیز تلاش برای بهسازی آنها. البته که این تلاشها نباید به همین مناسبتها خلاصه شود، بلکه باید در طول سال تداوم یابد و این مناسبتها بهانهای باشد برای توجه بیشتر و غافلنماندن از این موضوع.
