در افغانستان نیز مانند دیگر کشورهای این ناحیه، ظهور مطبوعات را سرآغاز تجدد و دروازه ورود به خانه دولت مدرن میدانند. این اتفاق البته بعد از طی یک دوره پرتنش شکل گرفت که در آن دو استعمارگر زمان، یعنی روس و انگلیس، برای پرهیز از رودرروی هم قرار گرفتن، به فکر ایجاد دولت حایل افتادند و با قلعوقمع کردن و زدن از سر و بر میراث امپراتوری نادر و احمدشاه ابدالی و با بستن قراردادهای اجباری مانند گندمک و دیورند، سرانجام به سیمایی رسیدند که امروزه افغانستانش را میشناسیم.
بریتانیای کبیر برای این منظور، شخص جاهطلب و جابری به نام امیر عبدالرحمانخان را مناسب یافت. عبدالرحمانخان با خلق فجایع و کشتارهای وسیع در میان اقوام و قبایل کشور، توانست حکومتی متمرکز را در این جغرافیا شکل دهد.
روزگار امیر عبدالرحمان در جنگ گذشت و او فرصت نیافت به کارهای اصلاحی و فرهنگی دست یازد و رفرمی را که گفته میشود در روزگار امیر شیرعلی با هدایت سید جمالالدین اسدآبادی راه افتاده بود – که از آن جمله راه افتادن نشریهای به نام «شمسالنهار» را مینامند – ادامه دهد.
اما فرزند او، امیر حبیبالله که کشوری نسبتاً مطیع و سرکوبشده را از پدر به میراث برده بود، به فکر بنیاد نهادن زیرساختهای مدرن افتاد و درست به اصلاحات پراکندهای زد؛ از آن جمله ایجاد دبیرستان حبیبیه (۱۹۰۳) در کابل بود. معلمان این مدرسه در حوزههای دانش جدید عموماً هندی بودند، همراه با استادان افغانستانی که مضامین دینی را تدریس میکردند.
حبیبیه سرآغاز یک سلسله تحولات فرهنگی در افغانستان شد. دانشآموختگان این دبیرستان بعدها هرکدام در شکلدهی افغانستان مدرن سهمی ایفا کردند.
در سال ۱۹۰۵، استادان همین مدرسه و تعدادی دیگر از چهرههای فرهنگی کشور، پیشنهاد تشکیل انجمنی را به شاه دادند. به دنبال تصویب این انجمن که رئیس آن شخصی به نام مولوی عبدالرئوف قندهاری بود، نخستین جریده مهم افغانستان به نام «سراجالاخبار افغانیه» در کابل منتشر شد. مطالب این جریده و نیز اشعاری که در آن به چاپ میرسید، نشان میدهد که نویسندگان آن تا حدودی با اتفاقات پیرامونی خود از جهان مدرن آشنایی داشته و از پیشرفتهای صنعتی و فرهنگی جهان مطلع بودهاند.
این جریده، هرچند با مخالفت انگلیسیها بعد از انتشار نخستین شماره متوقف شد، اما در مجموع منجر به ایجاد صنفی از نخبگان شد که در ادبیات معاصر افغانستان از آن به «مشروطیت اول» یاد میشود.
مشروطیت خود تاریخ خونینی دارد و امیر حبیبالله که آنان را تهدیدی برای حکومت مطلقالعنان خود میدانست، با خشونت با آنان برخورد کرد. از آثار بهجامانده از مبارزان آن دوره معلوم است که آنان با شجاعت مثالزدنی در پی اهداف روشنگرانه خود بودند؛ به قول شاعری از این مجموعه که گفته بود:
در راه وطن آنچه نهفتند و نگفتند
ما در سر بازار بگفتیم و نوشتیم
دور دوم نشریه «سراجالاخبار» بعد از تعطیلی، توسط محمود طرزی پی گرفته شد و تا سال ۱۹۱۹، یعنی کشته شدن امیر حبیبالله و به قدرت رسیدن فرزند نوگرای او، امانالله خان، ادامه یافت.
اینگونه است که در افغانستان، محمود طرزی را پدر مطبوعات افغانستان میشناسند. محمود طرزی در خانوادهای فرهنگی و اهل شعر به دنیا آمده بود. پدر او محمد طرزی، شاعر مشهوری بود که همراه خانواده به مدت ۲۳ سال در تبعید به سر میبرد.
طرزی بعد از مرگ عبدالرحمان در سال ۱۹۰۵ به افغانستان بازگشت و دو تن از دخترانش به همسری شاهزاده امانالله و شاهزاده عنایتالله درآمدند. محمود طرزی تحصیلکرده ترکیه بود و گویا در این کشور، مدتی نیز حضور سید جمال را درک کرده بود. مجموعه این امتیازات باعث شد که در دوره او، مطبوعات از اقتدار و دوام نسبی برخوردار شود. او در کنار نگارش مقالات اصلاحی، دست به ترجمه رمانهای کشورهای اروپایی از جمله آثار ژول ورن زد. شعار اصلاحی طرزی این بود که:
نی شعرسرا باش و نه ربط سخن آموز
جهدی کن و از بهر وطن علم و فن آموز
امانالله خان با انفاذ نظامنامه مطبوعات، گام دیگری در قانونمندی مطبوعات برداشت و گذشته از کابل، در شماری از دیگر شهرهای افغانستان نیز جریدههایی شروع به انتشار کردند. روزنامهنگاری افغانستان بعد از این دوره بسط و استمرار یافت؛ هرچند این جریان با تغییر حکومتها دچار قبض و بسط میشد، ولی در مجموع روندی رو به گسترش را طی کرد. به قول محمد صالح خلیق در کتاب تاریخ روزنامهنگاری بلخ: «حکومتهای گوناگون به کارکردهای روزنامهنگاری رویکردهای ناهمگونی داشتند». این ناهمگونی در دوره حکومت چهلساله ظاهر شاه نیز با عوض شدن صدراعظم، صورت و سیرتهای متفاوتی مییافت.
محمد ظاهرشاه در سالهای پایانی حکومت خود تا حدودی توانست شانههایش را از اتوریته سنگین عموها و عموزادگانش آزاد کند و با تعیین دکتر محمد یوسف به عنوان نخستین صدراعظم بیرون از خاندان شاهی، در صدد تقویت نفوذ خودش در میان روشنفکران برآید.
با شروع صدارت محمد یوسف و تصویب قانون اساسی جدید (۱۳۴۳ خورشیدی)، قانون جدید مطبوعات نیز تصویب شد. به موجب این قانون، اصل آزادی مطبوعات به رسمیت شناخته شد و هر شخص واجد شرایط میتوانست با طی مراحل قانونی از وزارت اطلاعات و فرهنگ به انتشار نشریه و کتاب دست یازد.
بعد از کودتای سال ۱۳۵۷ و روی کار آمدن احزاب چپ و بعد از آن شروع انقلاب اسلامی و مهاجرت بسیاری از مردم به کشورهای ایران و پاکستان، گذشته از آنکه روند مطبوعات در داخل کشور دچار تغییراتی شد، حجم بسیار زیادی از مطبوعات فرامرزی نیز به میدان آمد. مطبوعات دوره مهاجرت خود برگ مهم دیگری از تاریخ مطبوعات در افغانستان است که باید جداگانه به آن پرداخته شود.
خلاصه کلام، بعد از «سراجالاخبار» نشریههایی مانند «آینه عرفان»، «انیس»، «اصلاح» و «آریانا» در کابل، جریده «بیدار» در مزارشریف و «اتفاق اسلام» در هرات از قدیمیترین نشریات افغانستان است. در دوره احزاب چپی و نیز دوره جمهوریت نیز نامهای بسیاری در مطبوعات این کشور به میان آمد که پرداختن به آنها در این یادداشت نمیگنجد.
