شعری که رهبر شهید را منقلب کرد؛ روایت عاطفه جعفری از شب شعر رهبری

عاطفه جعفری، شاعر مهاجر افغانستانی که توفیق شعرخوانی در محضر رهبر شهید آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای را داشته است، در گفت‌وگویی خاطره دیدار خود با ایشان را روایت کرد. او از روزهایی گفت که در نوجوانی شیفته شخصیت رهبر شهید بود و از شبی که با شعری برای شهدای فاطمیون، اشک ایشان را جاری کرد. جعفری همچنین از تأثیر عمیق این دیدار بر مسیر شعری‌اش، دغدغه رهبر شهید برای اصالت زبان فارسی و لحظه تلخ شنیدن خبر شهادت ایشان سخن گفت.
عاطفه جعفری؛ شاعر افغانستانی در دیدار با رهبر شهید

عاطفه جعفری، شاعر مهاجر افغانستانی که توفیق شعرخوانی در محضر رهبر شهید آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای را داشته است، در گفت‌وگویی خاطرات خود از این دیدار را بازگو کرد.

از آرزوی نوجوانی تا دعوت به شب شعر رهبری

جعفری درباره نخستین تجربه حضور در محفل شعر رهبری گفت: «سال ۱۳۹۸ بود که در فضای مجازی آدرس ایمیلی منتشر شد برای ارسال شعر و من هم مثل دیگران ۵ شعر از خودم و ۵ شعر از همسرم به این آدرس ایمیل ارسال کردم. چند روز قبل از دیدار هرساله با ما تماس گرفتند و گفتند به شب شعر رهبری دعوت شده‌ایم. از روزهای نوجوانی شیفته‌ی شخصیت ایشان بودم و حالا قرار بود کسی را ببینم که سالیان سال آرزوی دیدارشان را داشتم.»

وی افزود: «پیش از شاعر شدن هم هر وقت فیلم شعرخوانی شاعران در محضر ایشان از تلویزیون پخش می‌شد همه‌ی کارهایم را رها می‌کردم و منتظر می‌نشستم که ببینم ایشان چه واکنشی به شعر خواهند داشت. و حالا قرار بود خودم در آن جلسه حاضر باشم و حقیقتاً سراسر شوق بودم.»

### لحظه دیدار؛ بوسیدن عبا و دعای رهبر شهید

جعفری با اشاره به لحظه ورود رهبر شهید به جلسه شاعران، گفت: «در حیاط خلوت شعرخیز بیت در صفوف نماز نشسته بودیم که با صدای صلوات آقایان و ایستادنشان به خودم آمدم. از انتهای جمع مثل کودکان روی پنجه‌ی پا می‌ایستادم تا بهتر ببینمشان. در همان کشاکش بود که یکی از محافظین آمد و گفت خانم‌ها هم می‌توانند بروند و در حیاط با آقا حرف بزنند. خودم را رساندم کنارشان اما اشک امان نداد صحبت کنم و عبای مبارکشان را بوسیدم و ایشان برایم دعا کردند.»

شعری که اشک رهبر شهید را جاری کرد

این شاعر افغانستانی درباره شعری که در آن جلسه خواند، توضیح داد: «شعری که قرار بود در آن جلسه بخوانم بعد از تشییع شهید سیدحسن‌حسینی (حکیم فاطمیون) سروده شده بود و به شهدای فاطمیون تقدیم شد.»

وی با اشاره به فضای معنوی دیدار، بیان کرد: «در آن دیدار احساساتم بسیار رقیق شده بود و نگران بودم که نکند همانطور که در حیاط اشک امان نداد موقع شعرخوانی هم نتوانم شعرم را به خوبی بخوانم. برای همین وقتی نوبت شعرخوانی‌ام رسید نیت کردم یک زیارت عاشورا برای شهید سیدحکیم بخوانم و همین باعث قوت قلبم شد.»

جعفری ادامه داد: «مشغول خواندن ابیات شعر انتخاب شده بودم که ناگهان صدای دوربین‌های عکاسی به خودم آورد و دیدم در خلال شعرخوانی من، ایشان متأثر شده‌اند و اشک از چشمانشان جاری شده است. ایشان بعد از شعرخوانی در حالی که صدایشان صدای مظلومیت شهدای فاطمیون بود فرمودند: “آفرین خانم! شهدای مظلوم فاطمیون، جا دارد که به آنها واقعاً پرداخته شود.”»

دغدغه رهبر شهید برای اصالت زبان فارسی

جعفری با تأکید بر دغدغه‌ی زبانی رهبر شهید بیان کرد: «شاید در میان خیل عظیم بارش علم ایشان جدا کردن یک جمله کار سختی باشد اما ایشان خطاب به مسئولین زبان و ادبیات تأکید داشتند که بعضی کلمات بیگانه که در روزمره‌ی مردم بسیار پرکاربرد شده‌اند را می‌شود بومی‌سازی کرد و کلمه‌ی جدیدی از دل آن خلق کرد و این اهمیت دادن ایشان به اصالت زبان فارسی بسیار برایم قابل توجه بود.»

تأثیر دیدار بر مسیر شعری

جعفری درباره‌ی تأثیر این دیدار بر مسیر شعری‌اش گفت: «راستش بعد از همان دیدار بود که تصمیم گرفتم شعر را جدی‌تر دنبال کنم و انگیزه‌ای شد برای انتشار اولین کتاب. متاسفانه در همان سال‌ها بود که ویروس کرونا همه‌گیر شد و جلسات لغو شدند. با این‌حال در اسفند ۱۴۰۳ اولین کتابم با عنوان «پیشانی‌نوشت» را در دیدار رمضانی تقدیم‌شان کردم.»

لحظه شنیدن خبر شهادت؛ «تلخ‌ترین خاطره زندگی‌ام»

وی در بخش دیگری از این گفت‌وگو به لحظه‌ی شنیدن خبر شهادت رهبر شهید اشاره کرد و گفت: «چند دقیقه قبل از اعلام رسمی شهادت، یکی از اساتید شاعر در گروهی نوشتند: “اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ” وقتی پیام را دیدم تلویزیون را روشن کردم و همسرم را بیدار کردم و با نگرانی شبکه‌ها را بالا و پایین می‌کردیم که ببینیم چه خبر است.»

وی با بیان اینکه آن لحظات یکی از تلخ‌ترین خاطرات زندگی‌اش است، افزود: «دیدم آقای سلطانی با حالی منقلب شروع کردند به اعلام خبر شهادت رهبر شهید. دخترکم با سر و صدای ما و با نگرانی بیدار شده بود تا ببیند چه شده و پدرش رفت که کمک کند بچه بخوابد. اگر بخواهم بخشی از آن را بگویم این بود که غیر از بی‌قراری‌ای که بعد از شنیدن پیام داشتم و در خانه راه می‌رفتم، وقتی به خودم آمدم دیدم که شبیه زبان عرب مویه‌کنان اشک می‌ریختم و با مشت به سینه می‌کوبیدم.»

جعفری در پایان شعری که در رثای رهبر شهید سروده است را قرائت کرد:

وقتی به خون محاسن پاکت خضاب شد

از گریه‌های ما جگر غم کباب شد

دیگر به کاروان شهیدان رسیده‌ای

آخر دعای صبح و شبت مستجاب شد

وقتی خبر رسید به ما بیت را زدند

بنیاد شعر بر سر شاعر خراب شد

یک جمله بود بعثت مردم چه جمله‌ای

اندازه‌ی هزار مجلد کتاب شد

بی‌شک به برکت تو و خون حماسی‌ات

در قلب کوچه‌های وطن انقلاب شد

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
0
این مطلب را مزین به نظرات ارزشمند خود بفرماییدx