غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
رها کردی مرا با تلخیِ چایی که نوشیدی
میان سکر سنگین غزل هایی که نوشیدی
شکوفه میکند اینک ترانههای تنم
خزیده فصل بهاران به لای پیرهنم
بساط جشن تو را رو به راه می کردیم
به ماه یکسره هر شب نگاه می کردیم
نِی این و نه آنم، این و آنم که تویی
نِی آب و نه نانم، آب و نانم که تویی
من و این دغدغهٔ هی چه شود...ها چه شود
جنگ و دعوای دِه پایین و بالا چه شود
اگر که خاک شود خشت خشت گنبد چه؟
اگر فرو برود لاله زیر مرقد چه؟
دوباره آمده ام تا دوباره جان بدهم
دوباره آمده ام پرچمی تکان بدهم
نهر بیرون زد و پای همه را در گِل ماند
شهر در پاسخ یک مسئلۀ مشکل ماند
با تو عادت کرده ام مثل زمین با آسمان
از تو بیرون نیستم، خواهی برو، خواهی بمان
انگار باید غصه تا آخر بماند
چشمان زینب تا همیشه تر بماند
دو پلکِ قوس قزح، چشمهای بارانی
مرا بپوش از این پس به جای "بارانی"
در خانه باشم بهتر است هر چند طوفان نیست
آرامش گمگشتهی من در خیابان نیست...