غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بیا پارو بزن این قایق گم کرده ساحل را
تسلی بخش با لبخندهایت بی نوا دل را
در عذاب اندرم چو ابراهیم، مىپرم با شتاب در آتش
جستهام «نیستی» و «هستی» را نیستی، نیست آب در آتش
باید دوباره سر بگذارم به خلوتم
کارم اگر نداشته باشند راحتم
تیغ استعمار ما را از وسط دو نیم کرد
اصفهان و کابل و کولاب را تقسیم کرد
غصه باران و درد باران بود، مانده بودم دگر چکار کنم؟
گفتم اینجا که جای ماندن نیست، بروم فکر کولهبار کنم
درختی تازه باشی با غم توفان چه خواهی کرد
دلت غمگین و در دنیای سرگردان چه خواهی کرد
دیشب که چشم شهر مست خواب شیرین بود
زینب کنار مادرش تا صبح غمگین بود
املت دستهدار، ناصر فیض
انتهای خیار، ناصر فیض
به هوای تازه ماند غزل من و غم من
به خدا ترا رساند غزل من و غم من
بگیر از آتشسوزان مرا، در آب انداز
کمی شراب بر این تکه از کباب انداز
دوباره زمزمه شعر و باز باران است
به آن ترنم مستانه شهر مهمان است
باز شده نازنین باز در یاد تو
دل شده با صد غزل در به در یاد تو