غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
زنده هستم! نفسی میرود و میآید
نفسی در قفسی میرود و میآید
مینشینی در کنارم یک زمان با ناز، باز
قصهای ناگفتهام را میکنم آغاز، باز
بغضی نشسته چهار زانو روبه رویم
می خواهد از غم های بابایم بگویم
صدایت میکنم...دیوار میلرزد، جواب اما...
درنگی بر خموشی گوش میمانم، خطاب اما...
به خیالش پر از کرامات است، پینه ی زهد بر جبین دارد
خویش را با علی قیاس کند، هرکسی ادعای دین دارد
خاکستریرنگم، بهاران از تنم کوچید
گلبوتهها از سرزمین دامنم کوچید
هر آینه آیینه غزل خوان شده در صحن
مبهوت تماشای شهیدان شده در صحن
بهار تازه به سرمای من قدم مگذار
یخ یخ است دلم دست بر دلم مگذار
جهان نگاه غم انگیز مرغ بیپرواز
جهان که از من دلمرده میشود آغاز
نداشت فایده افسوس پاسبانی تو
که مثل باد سفر کرد نوجوانی تو
شهریست که برشانۀ البرز سوار است
شهری که پر از همهمه و نور و نگار است
هرگز گمان مدار مرا دور از خودت
ای گل! من از تو ام من مجبور از خودت!