غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
خط بکش روی این همه تزویر خوابِ ابلیس را پریشان کن
پردهی فتنه را کنار بزن، چهرهی ظلم را نمایان کن
وقتی که دل تنگی دگر دنیا به میل ات نیست
آیینه و نقاشی زیبا به میل ات نیست
از صبح زود تا خود شب فکر می کنم
دارم به کار ام وهب فکر می کنم
عشق است و جانکنیهاش افسانهی غمانگیز
این جنگل است جای شیر و پلنگ، مگریز!
...که صبح غرق میشوی در آینه، چنین نترس
عمیقتر به خود ببین دقیقتر ببین نترس!
بی حس و حالم آنقدر ها که، این روزها سیگار از دستم
بر روی فرش خانه میافتند، سیگار ها هر بار از دستم
گندم زرد شده در دم داسم چه کنم
اگر از سایۀ مرگم نهراسم، چه کنم؟
یک صبح روز برفی شهر پر اتفاق
در برف میدوم به بغل شور و اشتیاق
های! با یک تن، اتن کی میشود
این وطن بی «ما» وطن کی میشود
سه شنبه شب شده و اشک بی امان شده است
دلش هوایی آغوش جمکران شده است
این شهر هم بدون تو جایی به من ندارد
دنیای عاشقانه صفایی به من ندارد
آورده ام امشب غم پنهانی خود را
بر شانه شب قدر پریشانی خود را