غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چهل پیاله مِی زدی، چهل پیاله شور شد
شراب ریخت آسمان، بساط عشق جور شد
روی خطوط سرنوشتم رد پایت بود
هرجا که می رفتم به گوش من صدایت بود
به من به غیرِ وصالت روا نداشتهباش
مرا به دوریِ خود مبتلا نداشتهباش
می وزد هر دم به گوشم زنگ آرام صدایت
می گریزم سوی تنهایی و می میرم برایت
ای مثل کبوتر! چقدر سر به هوایی
دیروز کجا بودی و امروز کجایی؟
مثل تاکی که تلو خورده به دیوار و به در
شانهام باش که مستم نروم جای دیگر
نیستی دنده های من خُردند
پشه ها در دهان من مردند
به نام خاک کف پای دوستان علی
جهان شبیست در آغاز داستان علی
الو! من اشتراک صفر - هشتم، تاکسی لطفا
تشنج میکشد گنجشک ها را زیر پیراهن
باز باران است... اما از دو چشم مادرم...
آسمان جاری است گویا از دو چشم مادرم
پر از سکوت، پر از اضطراب، پر دردم
از عاشقانه ترین فصل عشق دل سردم
به نام روز عید از جنس باغ آتش به بر کردی
غریب و عاشق نادیده را نادیده تر کردی