چادرت آسمان سبز خداست، لای مویت گیاه می مانی
چقدر عاشقانه ای والله به دو چشم سیاه می مانی
یک جهانی پر از طراوت و شور، یک جهان دگر حلاوت و شوق
روشنی روشنی شبیه خودت، غرق نوری، به ماه می مانی
چشم هایم فریب خورده تر اند شاید این ها که گفتم هذیان بود
های بانوی ناز افغانی که به شام تباه می مانی!
شام هایت سحر نخواهد شد؟ غم مخور انتحار- خودسوزی
رای نزن زود می رسد اجلت – در همین نیمه راه می مانی
خلقتت هم عجیب بود آری از همان اول، از همــان اول
گفته بودند – دختر است پسر؟ تو به یک اشتباه می مانی