آخرین اشعار

گل سُرخم

تا در چه بهاری گل من واشده باشی
ما گم شده باشیم و تو پیدا شده باشی

من منتظر مانده به صحرای تو باشم
اما تو روان جانب دریا شده باشی

در خواب هم این نیست مسیر که ببینم
از آن من بی سرو بی پا شده باشی

دنیایی من آئینه شد از شدت شوقت
وقت است در آئینه تماشا شده باشی

بر حُسن خود آنگونه که از خوی تو پیداست
شک نیست که آگاه تر از ما شده باشی

…وا شد لبش گفت سلامی به من آن ماه
ای بخت فرو بسته مگر وا شده باشی

شناسنامه