آخرین اشعار

گشود پنجره را کوچه را تماشا کرد

گشود پنجره را کوچه را تماشا کرد
خیال بست و دمی فکرهای زیبا کرد

خیال بست و به ساحل رسید از خانه
نشست کیف زیاد از صدای دریا کرد

بلند شد به تماشای آسمان پرداخت
غروب چهره‌ی خورشید را هویدا کرد

فرا رسید شب از چارسو و خوابش برد
و صبحِ زود سر از روی سنگ بالا کرد

گرسنه بود نگاهش به ماهیان افتاد
به آب زد شکمِ تور را، تقلا کرد

اگر چه هیچکسی جز خودش نبود آنجا
گرفت صید خودش را و جشن برپا کرد

همین که سیر شد و یاد مرگ یادش رفت
و موج خنده‌کنان سوی او بغل وا کرد

به خویش آمد و در خانه بود، در کوچه…
کسی نبود نظر بر درختِ تنها کرد

دلش گرفت از این فکرهای وهم‌آلود
عقب کشید خودش را و پرده را تا کرد

«اگر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت»
نماز خواند و توکل به ذات یکتا کرد

سکوت کرد و سرودن به یاری‌اش آمد
غزل سرود و غمش را بلند معنا کرد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه