بالشى تر، گریه اى آرام، در پاییز و تو
آتش است این مطبخِ از رنج ها لبریز و تو
روزها یك پنجره در حسرت دیدار دوست
حلقه ى دار است گویی طرح این پرهیز و تو
آمدم تا نقش شادى را به لب هایت كشم
قهقهه جرم است در این شهر درد انگیز و تو
روى موهاى قشنگت سایه اى افكنده است
شك لالا و پدر با گوش هاى تیز و تو
من هزاران جاده دور از تلخىِ زهر سكوت
لیك زخمم تازه شد با تشت و رخت آویز و تو!