آخرین اشعار

گریه اى آرام

بالشى تر، گریه اى آرام، در پاییز و تو
آتش است این مطبخِ از رنج ها لبریز و تو

روزها یك پنجره در حسرت دیدار دوست
حلقه ى دار است گویی طرح این پرهیز و تو

آمدم تا نقش شادى را به لب هایت كشم
قهقهه جرم است در این شهر درد انگیز و تو

روى موهاى قشنگت سایه اى افكنده است
شك لالا و پدر با گوش هاى تیز و تو

من هزاران جاده دور از تلخىِ زهر سكوت
لیك زخمم تازه شد با تشت و رخت آویز و تو!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه