آخرین اشعار

گاهی به رسم مجنون بگذار سر به صحرا

گاهی به رسم مجنون بگذار سر به صحرا
اندوه آدمی را با خود ببر به صحرا

رنجیده‌ خاطران را در شهر چاره‌یی نیست
باید که برببندی رخت سفر به صحرا

مجنون‌شدن یگان وقت آیینهٔ کمال است
هرگز مباد راهِ هر بی‌هنر به صحرا

باران نیامد امسال آلاله‌یی نرویید
مشتی بپاش شاعر خونِ جگر به صحرا

هم کاروان گذشته، هم تندباد نگذاشت
از ردّ پای یاران یک جو اثر به صحرا

اوقات خوش همیشه محصول یک بهانه‌ است
آیا کند به شوخی جنگل نظر به صحرا؟

آغوش من به رویت همواره باز بوده‌
برگرد ای شکاری، ای شیر نر به صحرا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه