آخرین اشعار

کویر می دود

غرور رفته از میان عقاب پر کشیده است
چه زخم تازه ای به جان ما تبر کشیده است

دوباره ماه پشت بام قریه ایستاده و
پلنگ را به کام عین شیر نر کشیده است

کویر می دود به جان برگ و بار ما هنوز
چه رود آتشی به پای این شجر کشیده است

دوباره دختری به روی بوم کودکی خود
دو تا کبوتر بدون بال و پر کشیده است

نه آسمان، نه پنجره، نه گل، نه ماهی و نه آب
فقط زمین خشک و مار هفت سر کشیده است

ببر مرا به قله های سر بلند ای عزیز!
اگر بهار قامت تو نیشکر کشیده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه