آخرین اشعار

که در گشودم، چشم تو بود، لبخندت

که در گشودم، چشم تو بود، لبخندت
به بر کشید مرا با درود، لبخندت

به حرف آمدی و من به حرف بسته شدم
چه شعر بود، برایم سرود لبخندت؟

هراس و آه که هم‌زادهای من استند
شبیه گرد ز مویم زدود لبخندت

چو گردباد مرا در خودش فرو پیچید
مرا چو کودک شوخی ربود لبخندت

و برد و برد که تا در تو ناپدید شدم
شبیه رفتن سنگی به رود لبخندت

و یا شبیه پرنده کشان کشانم برد
به رنگ عشق، به رنگ کبود، لبخندت

چگونه سر کشد آیینه از شکستن خود
که در برابر چشمش نبود لبخندت؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه