کمتر از چشمان من در آن خیابان کس نبود
برگ بود و مرگ بود و روح لرزان کس نبود
پیچ پیچ از گام هایش راه، غرقِ آه بود
هیچ آهنگی و هیچ آیینه، با آن کس، نبود
ماه گرچه پیشِ پایش مهربانی میفشاند
پشتِ آن رویای آواره پریشان کس نبود
رقصِ گنگِ سایه دیوارهای دیو وار
بود و جازِ تُندِ تندر، طبل طوفان کس نبود
شانهای پُر بود از حسِ بلند کوه ها
باد میدانست مثل او گریزان کس نبود