کسی که سکوتش هزاران دهن داشت
سکوتش دهن نه، سکوتش سخن داشت
کنار خودش بود و در خویش جاری
خودش با حضور خودش انجمن داشت
خودش بود و تنهاییاش در کنارش
چو دریا به تن از خودش پیرهن داشت
چو صحرا فروخفته در خویشتن بود
نه دست و نه پا، نه سری و نه تن داشت
میان خودش گم شد و با خود آمد
خدا آمد و دست در دست من داشت