آخرین اشعار

کسی که زندگی اش را نساخت من بودم

کسی که زندگی اش را نساخت من بودم
همان که هیچ نبرد و نباخت من بودم

تو سنگ‌های قشنگی زدی به آیینه ام
کسی که صلح ترا می‌شناخت من بودم

جهان و زند‌گی‌ بازی و بزکشی شده بود
همان همان که به جانب نتاخت من بودم

کسی که کوه تحمل شد و صدا نکشید
و عاشقانه ترا می‌نواخت من بودم

علاقه داشتم هرجا تو قهرمان باشی
همان که هیچ نبرد و نباخت من بودم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه