آخرین اشعار

کبوتر چاهی

معرفی كرد خود را : منم كبوتر چاهی
مرا فروخته مادر به پنج سكه ی شاهی

مداد سبز و گلی ام كنار مدرسه جا ماند
و خط چشم بدل شد به سایه های سیاهی

دوازده سالگی ام دو بچه در بغلش داشت
پسر كه مثل پدر شد شلوغ هر چه بخواهی

و دختری كه از اول درست نیمه ی من بود
به جای سرسره بازی نشست خیره به راهی

سكوت، گریه و شوهر طلاق نامه فرستاد
ولی به دیدنم آمد برای مسخره گاهی

من از خدا گله دارم خبرنگار! نوشتی
دچار می شود امشب به رودخانه سه ماهی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه