هنوز در نظرم چون گذشته زیبایی
حبیب من که به دیدار من نمی آیی…
ستاره های نگاهت چقدر غمگینند
نشسته است به چشمت غمی تماشایی
تو هم شبیه من آیا دچار اندوهی؟
تو هم شبیه من آیا هنوز تنهایی؟
مرا که از تو گذشتم هنوز یادت هست؟
مرا که سهم تو از من چه بود؟ رسوایی…
مرا که بی تو سزاوار بغض و خاموشی ست
سزاست تا به فراموشی ات بیفزایی
بیا و لحظه ی آخر سلام کن به لبم
دهان شعر مرا تا به بوسه بگشایی…